عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
272
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
و بانگ بر وزد [ 136 ] . ابو مسلم گفت : « يا امير المؤمنين ! اين نه مكافات آن نيكوييهاست كه من كردم . » و منصور گفت : يا ابا مجرم ! ياد دارى كه تو پيش ابو العباس آمدى ، و او را خدمت كردى ، و من آنجا نشسته بودم ، به من التفات نكردى ! و ياد دارى كه پسر برادر مرا ، عيسى بن موسى را گفتى : خواهى تا ابو جعفر را خلع كنم ، و ترا بنشانم . و ياد دارى ! كه مرا بشام پيش يقطين بن موسى دشنام دادى ؟ و پسر سلامه خواندى ! و سلامه [ 1 ] كمتر از مادر تو بود ؟ » ابو مسلم هر يكى را جواب همى داد . پس منصور گفت : « اين نه بدوستى ما كردى ! بلك اين كار آسمانى بود ، و عنايت ايزدى ، كه قيام دولت ما بود . » پس منصور اشارت كرد آن كس را كه بر سر ابو مسلم ايستاده بود ، شمشير بزد ، و ابو مسلم بيفتاد . گفت : « آه ! آه ! » منصور گفت : « اى فاعل [ 2 ] فعل جباران و بانگ كودكان ! » و نخستين مر ابو مسلم ( را ) عثمان بن نهيك زد ، كه پيش از آن سركس [ 3 ] ابو مسلم بود ، و پس ابو الخصيب الحاجب شمشير اندر نهاد ، و ابو مسلم را سپرى كرد ، و لشكر ابو مسلم بر در غوغا كردند . ابو الخصيب بيرون آمد ، و پيغام منصور بحشم خراسان بداد كه : « امير المؤمنين گويد : كه امير ابو مسلم بندهء ما بود ، و ما اندر نا فرمانى ( سياست ) فرموديم [ 4 ] ، شما را بر آن سبيلى [ 5 ] نيست . » و يك ساله صله فرمود از خزينه بستانند . همه بياراميدند . پس سر ابو مسلم سوى ابو داود فرستاد ،
--> [ ( 1 - ) ] هر دو : سلام ؟ سلامهء بر برى مادر منصور بود . [ ( 2 - ) ] هر دو : فاعله ؟ [ ( 3 - ) ] در هر دو نسخه سر كس است . ن : سرهنگ ظاهرا سركس شخصى است ، كه مانند بادى گارد حفاظت سركسى نمايد . و ابو جعفر عثمان بن نهيك نيز درين وقت صاحب الحرس بود ( تاريخ يعقوبى 2 ر 367 و طبرى 9 ر 166 ) . [ ( 4 - ) ] هر دو : و ما اندر فرمانى فرموديم ؟ [ ( 5 - ) ] هر دو : سبلى ؟